|
سه شنبه 1388/06/31
برای استاد پرویز مشکاتیان که نواهای آسمانیش تا ابد در گوشم نجوا می کند: دلش را شکستند، سازش را گذاشت
مدت های مدیدی بود که فرصت نداشتم تا در این وبلاگ قدیمیم چیزی بنویسم. راستش چیزی هم نداشتم که بنویسم و متأسفم که امروز که بعد از 5 ماه مطلبی در اینجا می نگارم، مرثیه ای است برای عزیزی که هر گاه مخاطبش بودم، مهربانیش در برخورد با من جوان، هویدا بود: استاد پرویز مشکاتیان. برای استاد پرویز مشکاتیان که نواهای آسمانیش تا ابد در گوشم نجوا می کند
اشاره: 11سال قبل که راه دانشکده هنر سیستان و بلوچستان را پیش گرفتم، افتخار بر عهده گرفتن سرپرستی کانون موسیقی آن دانشگاه را هم به دست آوردم تا از قبَل آن با دوستان و همکارانم برای مردم محروم، اما خونگرم آن دیار برنامه های شایسته ای را تدارک ببینیم. برگزاری نشست ها و اجراهای موسیقی هنرمندان سرشناس و برجسته نیز از جمله برنامه های مصوب شورای ما بود. دلبستگیم به آثاری که آهنگسازش، کسی جز پرویز مشکاتیان نبود، باعث شد تا نخستین ارتباطم با وی به مناسبت دعوت از او براي اجراي برنامه و نشست موسيقي در آن دانشگاه، از همان سال شکل بگیرد و در سال های بعد هم ادامه پیدا کند. روش برخوردش با من جوان نوخاسته زمینه ای بود تا بارها با او تماس بگیرم، از مشکلات بگویم و صدها بار هم دعوتش کنم تا بلکه در شهر خودم يا محل تحصيلم يا هر جاي ديگري، علاقمندان صدای سازش را از نزدیک بشنوند و با او از موسیقی بگویند، اما او دلشکسته بود و خسته و انتخاب گوشه عزلت را بهترین داروی دلشکستگیش می دانست. هر بار می گفت: «بگذار اوضاع روبراه تر شود» و من نفهمیدم چرا هیچ گاه این اوضاع روبراه نشد، نه تنها برای او، بلکه برای هیچ هنرمند دیگری در این سرزمین هنر! بارها می خواست برنامه ای تدارک ببیند و جز آن چه که در تالار وزارت کشور دیدیم، دیگر روی هیچ صحنه ای، مضرابش را بر ساز دل انگیزش ننواخت. اصولاً عادت کرده ایم به این که وقتی هنرمندی از دنیا می رود، باور کنیم که دل شکسته رفته است و کسی قدر او را ندانسته است! راستش نمی دانم چه بگویم از رفتنش. فقط می گویم: او دلشکسته، سازش را گذاشت و رفت و من امروز غمگین نشنیدن ساز اویم که نواهای آسمانیش تا ابد در گوشم نجوا می کند. یادش جاوید و روحش شاد باد. *** نمی دانم از نسیم دل انگیز کوچه باغ های نیشابور بگویم نمی خواستم به این زودی از مرگ عزیزی بنویسم که سال های زندگیم با شنیدن آثار او گذشته است؛ یعنی اصلاً نمی خواستم باور کنم که باید در رثای او چیزی بنویسم. وقتی پیام کوتاه من به دوستانم رسید، یکی یکی که با من تماس می گرفتند، با ناباوری می پرسیدند راست می گویی و بغض و دیگر هیچ. اعتقاد راسخ دارم که مرگ استاد پرویز مشکاتیان فقط برای "آوا" و "آیین" (فرزندان وی) سخت نیست، بلکه برای همه کسانی درک آن دشوار است که نخستین شب مرگ او را با آه و حسرت تا صبح بیدار ماندند، چون مشکاتیان با ساز و نوایش، روح عشق و حماسه را در رگ و جانان آنان دمیده بود.
+ ساعت: 21:35 
|
شهریور 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
Technorati Profile
تعداد کاربران حاضر: