
کنسرت اخیر استاد شجریان و گروه شهناز در حالی به پایان رسید که با اشعار متفاوت تری نسبت به آن چه وی در ۴ دهه فعالیت خود خوانده است، اجرا شد. افرادی که به دقت به آثار موسیقی گوش دهند، متوجه می شوند که انتخاب شعر بین خوانندگان به نام و درجه ی یک نسبت به یکدیگر بسیار متفاوت است که علاوه بر سلیقه ی شخصی، به شکل صدا، آشنایی نسبت به ادبیات و سطح اندیشه و فکر و در نهایت گاهی هدف مندی نسبت به اجرای آن شعر هم برمی گردد.
در سال های اخیر نوعی همگونی در انتخاب شعر بین بعضی از خوانندگان و آهنگسازان به وجود آمده است که به نظر می رسد بیشتر به دلیل رویدادهای اجتماعی متأخری باشد که همگان بر آن واقف اند. این روند به خصوص در نمونه آثار دو استاد به نام موسیقی آوازی ایران، یعنی محمدرضا شجریان و شهرام ناظری به وضوح دیده می شود. شاید وقت آن باشد که چاووش دیگری به راه افتد! یکی در حالی که "زمستان است.."، "مشت می کوبد بر در..."! یکی از این قضیه می گوید که:" در این شبها كه گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر و ابر از خویش میترسد..." و بالاخره این که سرانجام وعده می دهند: "یوسف گم گشته باز آید به کنعان، غم مخور..."
شما دوست عزیز از این انتخاب شعر چه برداشت هایی می توانید داشته باشید؟


